سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
355
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
گفت : أهل كدام شهري ؟ گفتم : مدينه ، گفت : شايد تو جعفر بن محمد باشى ؟ گفتم : بلى ، به من گفت : شرافت أصل چه نفعي به تو مىدهد با جهل به چيزى كه به تو شرافت داده است وبا ترك دانش جد وپدرت ؟ اگر چنين نبود منكر چيزى نمىشدى كه واجب است فاعل آن مورد مدح وثنا قرار گيرد . گفتم : وآن چيست ؟ گفت : قرآن كتاب خدا ، گفتم : وچه چيز است آنكه من نمىدانم ؟ گفت : قول خداى تعالى * ( مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها ) * يعنى هر كس كار نيكى انجام دهد برايش ده برابر پاداش خواهد بود وهر كس كار بدى مرتكب شود جز به همان اندازه مجازات نخواهد شد ، ومن وقتي دو نان را دزديدم دو گناه انجام دادم ووقتي دو أنار دزديدم دو گناه انجام دادم در مجموع چهار كار بد ، ووقتي هر يك از آنها را صدقه دادم در واقع چهل كار نيك انجام دادم ودر برابر چهل پاداش دارم كه با كسر چهار بدى ، برايم سى وشش نيكى باقي مىماند . گفتم : مادرت به عزايت بنشيند تو جاهل به كتاب خدا هستى آيا نشنيدى خداى عزّ وجلّ مىفرمايد : * ( إِنَّما يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقِينَ ) * ، يعنى خدا از پرهيزكاران مىپذيرد . وقتي دو نان را دزديدى دو كار بد ووقتي دو أنار را دزديدى دو كار بد مرتكب شدى ووقتي آنها را به كسى دادى كه صاحب آنها نبود چهار گناه نيز به چهار گناه افزودى وچهل خوبى به چهار بدى افزوده نشده است [ كه سى وشش خوبى يا پاداش برايت بماند ] ، با من منازعه مىكرد كه منصرف شدم وأو را رها كردم . 16 - كنز الفوائد : ياد آور شده كه أبو حنيفة طعامي با حضرت امام صادق عليه السّلام صرف كرد ، وامام عليه السّلام پس از دست برداشتن از غذا دعا كرد وگفت : « الحمد لله رب العالمين اللهم ان هذا منك ومن رسولك » حمد وسپاس مخصوص پروردگار جهان است خدايا اين نعمت از تو واز رسول تست ، أبو حنيفة گفت : يا أبا عبد الله آيا براي خدا شريك قرار دادى ؟ فرمود : واي بر تو خداى تعالى مىفرمايد * ( وَما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ الله وَرَسُولُه ) * يعنى وكينه توزى نكردند مگر از آن رو كه خدا ورسول خدا ، از فضل خود ايشان را بىنياز كردند ودر جاى ديگر مىفرمايد : * ( وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ الله وَرَسُولُه وَقالُوا حَسْبُنَا الله ، سَيُؤْتِينَا الله مِنْ فَضْلِه وَرَسُولُه ) * يعنى واگر ايشان خوشنود مىشدند به آنچه خدا وپيامبرش به ايشان دادهاند ومىگفتند : خدا براي ما كافى است زود باشد كه خدا از فضل خود وپيامبرش به ما عطاء كند . أبو حنيفة گفت : به خدا سوگند مثل اين بود كه من آنها را از كتاب خدا نخوانده بودم واز كسى هم نشنيده بودم مگر در همين موقع [ كه شما برايم خوانديد ] امام فرمود : بلى ، آنها را خوانده اى وشنيده اى ولى خداى تعالى در باره تو وأمثال تو نازل فرموده است * ( أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ) * يعنى يا بر دلهايى قفلهاى آن باشد ، * ( كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ) * نه چنين است بلكه بر دلهايشان آنچه كسب نمودهاند چيره شده است .